ميرزا محمد على وفا زواره اى
307
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
بيشتر منظورم ، رواج تعليم و تعلّم علوم دينيه بود كه در بلدى كه هزار كس متجاوز از سادات صحيح النّسب شريف الحسب ، متوطن باشند ، حيف است كه قانون تعليم علوم دينيه ، به كلى منسوخ باشد . بالاخره ، تلافى زحمات و تدارك ضررهاى مرا ، زلال انصاف ، به غبار عناد آميخته و خاك بىانصافى ، در ديدهء مروّت بيخته . « 1 » شعر و اخوانى حسبتهم دروعا * فكانوها و لكن للاعادى و خلّتهم سهاما صائبات * فكانوها و لكن فى فؤادى و قد قالوا صفت منا قلوب * لقد صدقوا و لكن عن ودادى 300 آغاز وسوسه و شيطنت ، در مزاج سعادت امتزاج عالىجناب سابق الالقاب كردند . ازآنجاكه لوح خاطر مهر مظاهرش ، از نقوش تلبيسات ارباب خديعت ، ساده و حدوث بىرنگ نيرنگ آن گروه را آماده بود ، همانا خيانت و عدم ديانتم در حضرتش ، موقع قبولى يافته بود كه گاهى از اناى باطن خيرت بواطن ايشان ، رشحات اين معنى ، ترشّح مىنمود . پس از آنكه حسب الحكم سركار شرايعمدار مقتدى الانام ، غور در آن مرحله كرده آمد و معلوم شد كه هماى همّتم ، قصد شكار ذبابى نكرده است ، بلكه مبلغى زايد بر دخل ، خرج واقعه شده و آن قضيه ، نتيجه بر وفق مراد نبخشيد ، ترتيب مقدّمات ديگر كرده ، معروض داشتند كه فلان جناب ، شما را هجايى بىجا و ذمّى فاحش گفته است . چون حضرتش ، صاحب صفات حميده و خصال پسنديده است و در مرتبه نخستين ، تجربه حاصل آورده ، آن قول مزّور را قبول نفرموده . ازآنجاكه شياطين انس را نيز در موارد فريب بنىآدم دستى است ، كه پاى تلبيس بر سر ابليس مىتوانند نهاد ، اولاد امجاد آن جناب را وسوسه آغاز كردند . ايشان نيز به مقتضاى حداثت سن ، فريفته گرديده - بالاتفاق و الانفراد ، كرّة بعد اخرى - به حضرتش شكايت بردند . به حدى كه جنابش را بر اين « 2 » داشتند ، كه الجاى به مقتضاى حبّ اولاد ، از مصداق كريمهء : « أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ » * 301 ذهولى يافته ، اين قول مزور را به عرض سركار شريعتمدار مقتدى الانام - سلّمه اللّه تعالى - على الدّوام ، رسانيد . قطعه 302 معدوم شد مروّت و منسوخ شد وفا * زين هر دو نام ماند ، چو سيمرغ و كيميا
--> ( 1 ) - ريختند ( 2 ) - حضرتش را بر آن